تبليغاتX
کلبه عشق

کلبه عشق

باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود

به سلطان حقیقتها فراموشت نخواهم کرد

اگر چه خود تو را راندم

ولی برگرد...

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:58  توسط mahbob  | 

من همونم که همیشه غم وغصم بی شماره

اونیکه تنهاترین حتی سایه هم نداره

این منم که خوبیامو کسی هرگزنشناخته

اون که درراه رفاقت همه هستی شو باخته

هررفیق راهی بامن دوسه روزی همسفربود

ادعای هررفاقت واسه من چه زودگذربود

هرکی بازمزمه عشق دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجرهمه دقایقم شد

انکه عاشق بودعمری ازجدا شدن می ترسید

همه هراس وترسش به دروغش نمی ارزید

چه اثرازاین صداقت چه ثمرازاین نجابت

وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:55  توسط mahbob  | 

چقد دلگیره دلگیرم

چقد دلگیره دلگیرم

از این دنیای بی منطق

از این روزای تکراری

از این چشما که کردن دق

 

چقد دلگیرم از بودن

تو این شبهای تنهایی

از این ماتم که بعد از تو

شده ناقوس رسوایی

 

نه امیدی نه فردایی                                چقد از عشق بیزارم

چه تقدیر عجیبیه                                     هنوزم دوست دارم

 

نه می تونم نه می دونم                             چطور از اسم تو رد شم

جلو سیل وجود تو                                      چطور محکم تر از سد شم

 

چقد هر روز تو فکرم

کجا رواشتباه کردم

که امروز آخر راهو

نمیشه بی تو برگردم

 

چقد هر روز دنبال

 یه راهی بودم وهستم

که آرامش بده یک عمر

نگاهت به دل خستم

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:51  توسط mahbob  | 

هنگاميکه از جاده هاي شب عبور ميکني
هرگز در اين انديشه مباش که خورشيد براي تو بيگانه طلوع خواهد کرد
و قلبي که به هوس گفت : دوستت دارم
بدان که هرگز معني لغت عشق را نخواهد داشت

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:49  توسط mahbob  | 

نمی دونم تو خیالت هنوزم این منو داری

 

یا که پیدا کردی یاری سر رو شونه هاش میذاری

 

الهی هرجا که هستی خنده رو لبت بشینه

 

قلب پاک و مهربونت رنگ غصه رو نبینه

 

نازنین اینجا یکی هست که دیوونه چشاته

 

نمیری از خاطر اون ، اون همیشه چشم به راته

 

اگه حرفاش و نگفته ،  ترسش از زخم زبونه

 

میدونه دوسش نداری اما منتظر می مونه...!

 

آرزوی با تو بودن واسه اون دیگه محاله

 

لمس دستای تو حتی واسه اون خواب و خیاله...!

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:48  توسط mahbob  | 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
چشم هایم را می شستی
و اشک هایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیزها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

و سال ها برایش گریسته ای

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیزها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را... قلبت را... حرفت را
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
هم چون عشق که عاشقانش را دوست می دارد
کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
و ای کاش...
تمام این ها را می دانستی

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:47  توسط mahbob  | 

 رندي را گفتند . درد بي درمان چيست

 

گفت . غم عشق

 

پرسيدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود

 

گفت . در فراق يار

 

گفتند . فراق يار چگونه جلوه گري کند

 

گفت . با آه جگر سوز

 

پرسيدند . جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر

 

گفت . آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند

 

گفتند . چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست

 

گفت . تنها بماند و بسوزد و بسازد

 

پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن

 

گفت . مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد

 

گفتند . چگونه

 

گفت . درموت جسم فاني شود و روح باقيست..

 

اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات

 

پرسيدند . اگر في الحال خرقه تهي کند

 

گفت . جاودانه در بهشت خواهد ماند

 

گفتند . نقري که برازنده سنگ مزارش باشد

 

گفت .

 

بر سر تربت ما چون گذري همت خواه

 

که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

 

 

گفت . غم عشق

 

پرسيدند . غم عشق چگونه طاقت فرسا شود

 

گفت . در فراق يار

 

گفتند . فراق يار چگونه جلوه گري کند

 

گفت . با آه جگر سوز

 

پرسيدند . جانکاه تر از غم عشق و فراق يار وسوز جگر

 

گفت . آن است که عاشق از ابراز عشق به معشوقش درماند

 

گفتند . چه سازد عاشقي که به اين درد مبتلا ست

 

گفت . تنها بماند و بسوزد و بسازد

 

پرسيدند .حاصل سوختن و ساختن

 

گفت . مرگ جان و حيات جسم . . . بميرد قبل از آنکه بميرد

 

گفتند . چگونه

 

گفت . درموت جسم فاني شود و روح باقيست..

 

اما عاشق سينه سوخته ناتوان را روح بميرد و جسم در حيات

 

پرسيدند . اگر في الحال خرقه تهي کند

 

گفت . جاودانه در بهشت خواهد ماند

 

گفتند . نقري که برازنده سنگ مزارش باشد

 

گفت .

 

بر سر تربت ما چون گذري همت خواه

 

که زيارتگه رندان جهان خواهد شد

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:46  توسط mahbob  | 

خداحافظ تو ای همپای شبهای غزلخوانی

خداحافظ به پایان آمد این دیدار پنهانی

خداحافظ بدون تو گمان کردی که می مانم؟

خداحافظ بدون من یقین دارم که می مانی!

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:44  توسط mahbob  | 

بنام او که بـــــر ما جسم وجان داد

 

به تنهايي که بــــر تن ها روان داد

 

به باد و خاک و آب و آتـش و خون

 

به ليلا و به عـــــــذرا و به مجنون

 

قســـــــم بر ســــرخي خون شقايق

 

قســـم بر وامق و فــــــرهاد عاشق

 

به دير و مســجد و کعب و کلـــيسا

 

به نـــــوح و ارميا، عيسي و موسي

 

((کتاب عشـق را جز يک ورق نيست

 

در آن هم نکته اي جز نام حق نيست))

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:36  توسط mahbob  | 

غصه نخور….

غصه نخور عزیزم

این رسم روزگاره

اگه تو کم بیاری

یکی رو جات می ذاره

 

غصه نخور که مهرت

توی دلم نمونده

این دل بجای گریه

یکی و جات نشونده

 

نگو خیانت کردی

نگو منو شکستی

خودت که خوب می دونی

تو بودی اول رفتی

 

فراموشش کن که من

عاشقت بودم یه روز

دیگه به من زول نزن

چش به راه من ندوز

 

نذار که این جدایی

از پا درت بیاره

یه داغ عاشقونه

روی تنت بذاره

 

نذار یاد گذشته

تو رو از هم بپاشه

با خاطرات دیروز

روز و شبت سیاه شه

 

نذارکه تنها نفرت

بمونه یادگارم

بذار هر جا دیدمت

بگم که دوست دارم
+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:33  توسط mahbob  | 

دلم تو را خوب مي شناسد

 

چشمهايم از تو تصوير آرزويي ساخته است

 

از همان قابي که تو آن را شکسته اي

 

و در باختني که به سوگ نشسته!!!

 

و اما خاطره ات در وجودم تکرار مي شود

 

هنوز هم ماندگار تريني

 

هنوز هم بهتريني

 

و مي داني.......

 

که مي مانم و مي ماني

 

حتي اگر مرا قابل نداني

 

در ياد مني

 

در ياد توام

 

اي قشنگترين بهانه ام.

+ نوشته شده در  شنبه 5 دی1388ساعت 12:27  توسط mahbob  | 

وقتی نیستی.......

وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌كنم

برای روز مبادا........

اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

روزی درست مثل همین روزهای ماست.

اما كسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان كه بایدند،نه بایدها

هر روز بی تاب، روز مباداست.

آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

آیینه‌ها كه دعوت دیدارند.......

دیدارهای كوتاه از پشت هفت دیوار ....

دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

آیینه‌های من همه دیوارند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 11:39  توسط mahbob  | 

من نشانی از تو ندارم،اما نشانی‌ام را برای تو می‌نویسم:

در عصرهای انتظار،به حوالی بی كسی قدم بگذار! خیابان غربت

 را پیدا كن،وارد كوچه پس كوچه‌های تنهایی شو! كلبه‌ی غریبی‌ام را

 پیدا كن، كنار بید مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهای رنگی‌‌ام، در كلبه  

 را باز كن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش ‌را كنار بزن! مرا خواهی

 دید با بغضی كویری كه غرق انتظار است، پشت دیوار دردهایم نشسته‌ام
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 11:26  توسط mahbob  | 

عشق ورزیدن خطاست

حاصلش دیوانگی ست

عشبازان جملگی دیوانه اند

عشقها بازیچه اند

عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند

عشق کو ٬ عاشق کجاست ٬ معشوق کیست

خواهش نفس است که عشقش خوانده اند

آن که می میرد ز شوق دیدن امروز ما

و آن که می سوزد ز برق چشم عالم سوز ما

گر بیاید دلبر تازه تری

برق عالم سوز خاموش می شود

چهره ما هم فراموش می شود

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 19:28  توسط mahbob  | 

شمع ٬ دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟

گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی

سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد

گفت طولی نکشد تو نیز خاموش شوی

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 19:22  توسط mahbob  |